نه تو همون تويی ، نه من همون منم
نه گريه ميكنی ، نه گريه ميكنم
نه اين صدا همون ، صدای عاشقه
نه واژه مرهمِ ، تنِ دقايقه
از اتفاقِ تو ، ترانه سهمِ من
نذار ترانه ها ، به گريه بگذرن
به من از تو حسرت
به تو از من نفرت
نه من ، نه تو ،نه عشق...
قصه قصه ی عادت
منُ بدزد از اين ، سكونِ ناگزير
از اين بهشتِ بد ،خدای سر به زير
به روشنی ببر ، تنِ شكسته مُ
بخون ترانه یِ گلویِ بسته مُ
نذار از آسمون ، ستاره كم بشه
غروب رفتنِ ، تو باورم بشه
به من از تو حسرت
به تو از من نفرت
نه من ، نه تو ،نه عشق...
قصه قصه ی عادت
زخمِ تازه از ياد بردنِ زخمایِ كهنه نيس! چقد آرامش دوره وُ چقد خوشبختی نايابه وُ چقد خسته وُ تنهامُ چقد تلخم! زندگی گذروندن نيس، خو كردن و دم نزدن نيس! نمی خوام عادی باشم، عادت باشم! نمی خوام بودن و نبودنم يه رنگ باشه! می خوام می خوام زندگی كنم! می خوام اين سايه ی هراس نباشه ، اين گرگر نفرت نباشه! من باشم و ...من باشم و زندگی! من باشم و حسِ آرامش! من باشم و لمسِ خوشبختی! من باشم و ...
پر شوقِ شروع كردنِ از سرِ نو اَم اما قدم كه بر ميدارم هزار "چرا" و "اما" و "آيا" ميان سراغم! با اينهمه دلهره و بدبينی و ترديد نمی شه شروع كرد! واسه دوباره پر باز كردن بايد راه رفته رو برگشت اما كو پای برگشتن؟! دلم نمی خواست اينجوری تموم می شدم...
مثِ رویا واسه بارون، مثِ خلوت واسه آواز
واسه فتح شهر چشمات، مثِ دِل دِلِ یه پرواز
تو یِه جاده ی نرفته، واسه گم کردن اسمی
واسه این خسته ی خسته، هم کلیدی هم طلسمی
تویِه معبدِ مقدس، یه کتیبه ی نخونده
من سیاوشم که چشمات منو تو شعله سوزونده
مقصد من شهر چشات، مقصد من عطر تنت
آغوش بی دلواپسی، وسوسه ی بوسیدنت
حالا رو بوم ترانه عطر دستاتُ بتابون
منُ یاد آیینه بنداز،بذا گُر بگیرم آسون
بذا ختم بی قراری، سِحر لبخندِ تو باشه
بذار این زانو شکسته، با اشاره ی تو پاشه
با تو یه شروع تازه، رو به روشنی به فردا
یه سفر برای کشفِ، من ، تو ، ما ، ترانه ، رویا
مقصد من شهر چشات، مقصد من عطر تنت
آغوش بی دلواپسی، وسوسه ی بوسیدنت
"وسوسه" اولین پست وبلاگم بود که شاید خیلی از دوستان نخونده باشنش!
اتل متل توتوله ، زمزمه ی گلوله
شليكِ بی اجازه ، جنازه رو جنازه
اتل متل تماشا ، تك خونیِ كاتوشا
عاملِ خنده آور ، ماسكُ بزن برادر
اتل متل ستاره ، جنايت دوباره
بارون موشك امشب ، نهايتی نداره
تاپ تاپِ خمير ، حسنی نمير
تو بايد باشی ، بشينی پاشی
روزِ ساطوره ، اين يه دستوره :
" تو ميدونِ مين ، جُف پاتُ ورچين"
اتل متل به راس راس ، راس هميشه اشتباس
زلزله ی بغضِ ما ، قلقلكِ كدخداس
اتل متل به چپ چپ ، حزبِ ترانه ی رپ
صفرایِ بی حسابِ ، يه گفتمانِ بی گپ
اتل متل خبردار ، نشونه سمتِ ديوار
عقلا همه به ضامن ، اسلحه رویِ رگبار…
اتل متل عمو يادگار
اتل متل مردِ كينه دار
مستی يا هُشيار ، خوابی يا بيدار…
باد خبر آوُرد ،" ماه پيشونی مُرد
خرسِ مهربون ، قاصدكُ خورد
خاله سوسكه شد ، عضوِ طالبان
شنگول و منگول ، شامِ سربازان"
خرداد 86
خيلی وقته دس و دلم به نوشتن نمی ره! شايد چون فك می كنم بازارِ ترانه ی حرفه ای(!!!) بهم نيازی نداره! اما می خوام يه نفر و يه نفر تاييدم كنه، كسی كه نه فقط معلم ترانه، معلم زندگيه برام! بامدادمه تو اين شبایِ سمجِ بدْ مصّب! كسی كه گاهی از رو دسش نوشتم و گاهی از نگاش! كسی كه بدهكارشم همه ترانه هایِ نوشته و نانوشتمُُ، حتا اگه واژه دزدِ معاصرم بنامه!
سنگ،كاغذ،قيچی زندگی ناممه كه تقديمش می كنم به "يغما" ، مست ترين مستِ اين شبِ نا خشنود...
پيكِ نيمه پُر ، دستایِ لرزون!
ضجه ی گيتار ، ناله یِ شبخون!
شبایِ كهنه ، شبایِ تازه!
يه دلِ عاصی ، كه نمی سازه!
تيك تيكِ ساعت ، كاغذِ كاهی!
شعرِ بی شرو ، خيالِ واهی!
چراغا روشن ، چراغا خاموش!
بودایِ موعود ، اما فراموش!
چراغا خاموش ، چراغا روشن!
من گيجم يا تو؟ تو گيجی يا من؟
شب چه سياهِ! مهتاب خانوم كو؟
گربه ها گُم شين ! گنگيشكِ بوم كو؟
- ناجیِ آواز ، نبضِ فريادم! -
آخ چقد شُله ، نوكِ مدادم!
ديوارا بلند ، ديوارا كوتا!
راهت همواره ، از چاله تو چا!
ديوارا كوتا ، ديوارا بلند!
آره مضحكم ، نيشتُ نبند!
كبريت بيارين ، جمعهْ سوریه!
اولِ بازی ، دِ چه جوريه؟
سحر دروغه ، بايد مس كنم!
چكامه هامُ دس به دس كنم!
ترانه لالِ ، شبانه كوره!
ديوِ شب سرِ سفره یِ سوره!
نمك سهمِ اين ، زخمِ ناسوره!
وقتی زندگيت عينِ پاسوره!
|
|
رَف مرخصی ، شاعرِ پاتيل!
تو بزمِ الكل ، بی كسی تعطيل!
كی نمی دونه ، غصهَ ش از چی بود؟
بازنده ی سنگ،كاغذ،قيچی بود!
نه تُف و لعنت ، نه كُركُری بود!
يه قطره تهِ گيلاس خوری بود!
۳۱/۲/۸۶
هر روز انتظارِ فردايی ... فردايي كه تو هيچ تقويمي نيس و خبر ...خبر میاره از بهارِ نيومده یِ اين همه سال و اين همه ... انتظارِ فردايی كه تو هيچ تقويمي نيس! فردايي كه حتا كسي مژده ي اومدنشُ بهم نداده! فقط دس گذاشتم رو چشامُ فك كردم" چه خوبه همچی فردايِی باشه! " وُ باور كردم اين دروغِ عزيزُ ! اينه مرهمی كه بر می داره زخمِ خونبارِِ خاطراتِ تلخمُ از تنم! مرهمي كه اين فراموشيِ عزيزُ جاودانه می كنه!
به آينده فك می كنم و اين ، دسّایِ دِی كردَه مُ به مهمونیِ مُردادِ دستِ با شكوهی می بره كه بی وقفه زمزمه می كنه "دوسِت دارم..."
اين يه تيكه از ترانه یِ جديدمه كه تقديمش ميكنم به شكوهِ صدایِ " داريوش "
من يه بودایِ بی خريدارم ، تو يه نيلوفرِ تماشايی
ترس و ترديد و خستگی با من ، با تو آواز و نيروانايی
با تو بود و رِفيقِ گريه نشد؟ با تو بود و به واژه دل نسِپُرد؟
لرزشِ شونه َمی غزلْ بانو ، عُمريه لحظه لحظه با مايی